5. آلمان‌. آثاري كه از تعدادي نويسندگان آلماني به‌دست ما رسيده هيچ‌كدام داراي چندان‌ امتيازي نيست‌. از هاينريش توپينگ خواسته شد تا دستورنامه‌اي پزشكي براي يكي از رهبران و يكي از پاپ‌ها بنويسد. نام تيلمان با يك سري مشاهدات باليني و مجموعه‌اي از نسخه‌ها براي‌ انسان و حيوانات مربوط است‌. توماس سارپتايي‌، پزشك اهل سيلزي (آيا او را بايد آلماني‌ دانست يا لهستاني‌؟) مهم‌تر است‌. دو تأليف مفصل از وي در دست است‌، كه يكي از آنها نوعي‌ فرهنگ پزشكي است‌. اهميت او به‌عنوان گياه‌شناس بيشتر است تا پزشك‌. يوهان گلوگاوي‌ (حدود 1372)، برنارد فرانكفورتي (1381) و هاينريش ريبِنيچ (1370)، رساله‌هايي درباب‌ طاعون نوشتند (از همان نوع كه در سراسر نقاط طاعون‌زده نوشته مي‌شد). شخص مذكور مدير دانشگاه پراگ بود و نام‌خانوادگي‌اش صورت چك (اسلاوي‌) دارد. شايد لازم است او را چك‌ بدانيم‌؟ ولي نازي‌هاي آلمان مدعي هم‌وطني با او خواهند بود.
بي‌شك‌، اين ريبنيچ از نخستين كساني بود كه يهوديان را مسئول پيدايش طاعون دانست‌!
چهار رساله‌ٴ پزشكي داريم كه از قرار معلوم هم براي استفاده‌ٴ پزشكان و هم خوانندگان عادي‌، زنان و مردان‌، به‌زبان آلماني نوشته شده‌اند و جالب اين‌كه همه به زبان آلماني سفلا. به جز يكي‌ از آنها نام موٴلف بقيه معلوم نيست و او آرنولدوس دونلدي نام دارد، ولي الزاماً او موٴلف نيست‌. او يك نجيب‌زاده‌ٴ برني است كه اين نسخه را برايش كتابت كرده‌اند. اين رساله‌ها براي زبان‌شناس‌ بيش از مورخ پزشكي ارزش دارند، زيرا نمي‌توان در آنها چندان مطلب تازه‌اي يافت‌. آنها انتشار معلومات پزشكي را در سرزمين‌هاي شمال آلمان و انتقال آنها را از لاتيني به زبان آلماني سفلا نشان مي‌دهند. چگونه است كه از همان دوره‌، چنين آثاري به زبان آلماني عليا در دست نيست‌؟
 موضوع درخور توجه ديگر تعداد كشيشان آلماني است كه به طبابت اشتغال داشته‌اند. در كشورهاي ديگر اگر نه منحصراً، عموماً پزشكان از افراد عادي بودند. در آلمان وضع متفاوت‌ بود، چون تيلمان‌، يوهان گلوگاوي و توماس سارپتايي كشيش بودند. شخص اخير به‌ اسقف‌نشين خودش سارِپتا (صَرَفند در فلسطين‌) منسوب است‌؛ كه البته اين اسقفي جنبه‌ٴ افتخاري داشت و فلسطين در آن زمان‌، دردست مسلمانان بود. كشيش ديگري را هم مي‌توان ذكر